سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  بازدید امروز: 10  بازدید دیروز: 5   کل بازدیدها: 10441
 
جای خالی ستاره
 
قصه ام خوب می فروشد.....
نویسنده: حنین(یکشنبه 84/10/4 ساعت 5:59 عصر)

می دونم الان هیچ چیز آرومم نمی کنه....شاید فقط چند تا قطره ی اشک بتونه مفید باشه و یه ذره از بار غصم کم کنه ولی....نمی آد....نباید بیاد...باید مرد باشم....روز آخر خودم بهت قول دادم که مرد باشم....مردی به گریه است؟....بدم می آد...از همه چیز...خسته ام...از همه چیز....می خوام دور باشم....از همه چیز....

کاش نبودی...کاش نبودم...کاش نبود....کاش من نبودم...کاش تو نبودی....کاش هیچ چیز نبود.....

می دونی چی می خوام؟....یه جای دنج....یه جایی که هیچ کس... هیچ کس نباشه.... بشینم تا نفس دارم اشک بریزم و تمام عقده هامو خالی کنم و اون وقت یه نفس راحت بکشم....

خدایا...کاش واسم لیست می کردی تک تک دارم تاوان چه چیزایی تو زندگی مو پس می دم....من که از همون اول اولش دارم زجر می کشم....می خوای لیست کنم واست؟.....می بینی خدایا؟...می بینی چقدر پرروام.....حتی جلوی تو هم پرروام....ولی خدایا....یه کلمه....فقط یه کلمه بگو تو دنیا دلم رو به چی خوش کنم؟....چی دارم؟.....آره...آره...یادم نبود....پدر....مادر....خانواده...دوست(!!!!)....

ولی خوب خوبه خودت اون بالا وایستادی و همه چیزو داری می بینی....تمام این چیزایی که دارم رو.....

آره امتحان شدم....عجب امتحانی دادم.....عجب چیزایی یاد گرفتم....عجب ممتحنی داشتم.........ولی این چیزایی که یاد گرفتم به چه دردم می خوره؟.....خدایا هیچ فکر کردی باید چی کار کنم؟.....بازم صبر؟....

خدای من....کارم به جایی رسیده که دیگه واقعا هیچکی رو جز تو ندارم....هیچ کس رو...یکی از وب نویس ها داره می ره مشهد...دقیقا حالش رو درک می کنم....واااااااااای خدایا کاش منم می تونستم برم.....1ماه به محرم مونده....از همین الان دلم داره واسش پر می زنه....

دیشب نسیم خوابم رو دیده بود....دقیقا همین حال الانم رو دیده بود....

چه بحثی  راجع به سیگار امروز راه افتاده بود...............وای...یادته نسبت به سیگار کشیدنت چه عکس العملی نشون دادم؟....یادته بهم گفتی چقدر فهمیده ای.....ولی نفهمیدی که از درون آتیش گرفتم....مگه نه؟....

قبض موبایل تو راهه....امروز که بچه ها یکی یکی داشتن قبض هاشونو اعلام می کردن....رفتم تو فکر که خدا می دونه قبضم چقدر می آد و چه عکس العملی خواهم دید....تمام خاطرات واسم زنده شد.....نه فقط خاطرات تو....خاطرات همه چیزم.....وای....چقدر بدم....تمام این چند وقت بی خیالی رو امروز خراب کردم.....

عاقبتم چی می شه؟....تا کی این طوری می مونم؟....تا کی پس این خنده هام باید چهره ی وحشتناک غم خود نمایی کنه و فغان سر کنه؟.....

چیکار دارم به چیزی... نه؟....برم دنبال زندگیم... نه؟....ولی وقتی نمی تونم باید چیکار کنم؟.......سعی ام رو می کنم....ولی نمی تونم...نمی تونم....

 

بالاخره شدم قصه......عجب قصه ای.....خوب خواهد فروخت....خوب....



نظرات دیگران ( )


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
خدایا...بی پناهم....زتو...جز تو... نخواهم....
[عناوین آرشیوشده]

|  RSS  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونیک |
| مدیریت وبلاگ من |

|| مطالب بایگانی شده ||
زمستان 1384
پاییز 1384

|| اشتراک در خبرنامه ||
  || درباره من ||
جای خالی ستاره
حنین

|| لوگوی وبلاگ من ||
جای خالی ستاره

|| لینک دوستان من ||
حنین

|| اوقات شرعی ||


|| وضعیت من در یاهو ||
یــــاهـو