اولین برف زمستانی رو چه بی احساس امروز نظاره گر شدم...برفی که همیشه اونقدر دوست داشتم که...
آه...امروز دیگه از این سردتر و بی احساس تر نمی تونستم باشم... نه؟...کاش یه لحظه...فقط یه لحظه جای من بودی تا می فهمیدی چه زجری دارم می کشم....
لخته جاش تکون نخورده...همون جا مونده....
نمی تونم هیچی بنویسم....حالم خیلی بده......